فريدون بن احمد سپهسالار

108

زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى )

روزى حضرت خداوندگار بحمام رفته بود و اصحاب با هم ، در اثناى آن حضرت خداوندگار در خلوتى درآمد . زمانى بسيار مكث فرمود . چون از حد درگذشت جلال الدين فريدون در خلوت شد ، تا معلوم كند كه چه احوال دارد . ديد كه تمامت خلوت از وجود مبارك ايشان مالامال گشته است . از دهشت آن حال لرزه بر اعضاش افتاد و هوش ازو زائل گشت . همچنان جمعى از تجار مگر قديما با جلال الدين فريدون آشنائى « 1 » داشته بودند . هر نوبت از راه ممالحه به خدمتش آمدندى و دلبستگى دربارهء او نمودندى . بعد از مدتى چون عشق و اخلاص او در راه فقر مشاهده كردند به حكم سرايت محبت حضرت خداوندگار در دل ايشان نيز سرايت كرد . آزاديشان باعث گشت با جلال الدين فريدون تقرير كردند كه : ما از كثرت طلب دنيا و بسيارى مال ملول شده‌ايم و حرص دنياوى در دل ما سرد گشته است . مىخواهيم كه ما را به حضرت خداوندگار راهبرى كنى ، تا مريد آن حضرت گرديم و نسخهء تمامت احوال « 2 » ايشان نوشتند و بمذكور دادند ، تا به حضرت خداوندگار بنمايد ، كه به هرچه اشارت صادر گردد برآن موجب به مصرف رسانيم . اين معنى راى او را صائب نمود . فى الحال برخاست و به حضرت خداوندگار آمد و صورت حال را به تمامت « 3 » عرضه داشت . حضرت خداوندگار از سر ملالت برخاست و ابريق ستده ، به متوضا شد و زمانى بسيار مكث فرمود .

--> ( 1 ) - در اصل : آشناى ( 2 ) - خ ل : اموال ( 3 ) - خ ل : به تمامى